بزرگ بود
و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.


صداش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلک هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند.

به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد.
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود.

برای ما، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم‌.  "سهراب"

پ.ن: خوب یادم هست ساعت 7 صبح 14 خرداد 1368... چقدر سخت گذشت. وقتی صدای آقای حیاتی ( دانلود   ) از رادیو پخش شد:

بسم الله الرحمن الرحیم. انالله و اناالیه راجعون.

"روح بلند پشوای مسلمانان و رهبر آزادگان جهان حضرت امام خمینی به ملکوت اعلا پیوست"

آن زمان 14 ساله بودم. احساس میکردم سکوت عالم را گرفته و حال خفگی داشتم ... با خودم میگفتم پس اینهمه دعا و اشکهای خوبان و دل شکستگان کجا رفت. فکر میکنم آن روز، یکی ازمهمترین روزهایی بود که زخم عمیق یتیمی مرا از وادی معصومیت خام بیرون کشید و احساس کردم دنیا چقدر نامرد استناراحت و ناخودآگاه فهمیدم باید "هادس" را به رسمیت بشناسم ..هنوز هم با شنیدن این پیام همین احساس بهم دست میده.