اخیرا دوستان خوب بیشتری پیدا کرده ام ... آیینه هایی زلال که در لابه لای نوشتارشان خودم، آرمانهایم، و سایه هایم را به وضوح دارم تماشا میکنم... ناتالی، رضوان، عاطفه، ساحل و ... چقدر داشتن دوستان و همنشینان خوب "حتی مجازی" لذت بخش و رشد دهنده است.  خدایا! برای اینهمه لطف و نعمتت سپاس قلب

این یادداشت- که برای من حکم یک تلنگر و یادآور بود- را از روی وب رضوان برداشتم:  " ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که « تظاهر به دانایی »،  هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با "تحصیل فلسفه"حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این  متاعی است که هرکس که براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت ... سید شهیدان اهل قلم

سید مرتضی عزیز، خوبترین برادرم!

بخاطر دارم و داری فروردین 80 روی خاک مقتلت عهدی با تو بستم ... و تو چه خوب و زود به عهدت وفا کردی... افسوس که من عهد شکن بودم. امروز به تجدید میثاق آمده ام. ردم نکن...

پ.ن: نگاه جهادی رضوان به زندگی را بسیار دوست دارم. چیزی که خودم سالهای سال از آن دور شده بودم، و بقول رضوان بهترین سالهای زندگیم را به هدر دادم ... تا با استاد صمدی آملی آشنا شدم و شاید مهمترین رهاورد این آشنایی نگاه و بینش زیبایی بود که نسبت به زن به من هدیه شد. ازدواج خوب و بالنده ام رهاورد همین نگرش الهی بود ... اما نتوانستم بخوبی این باور را درونی کنم. امسال ترم بیداری قهرمان درون، و انرژیهای زنان استاد رضایی دوباره تلنگری بود تا دوباره خودم را مرور کنم ... امید که از بینش به کنش برسم.