"به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی… شاید کسی رو که رنجوندی ببخشدت، اما بدون حتی اگه میخ را از دیوار بیرون بکشی جاش برای همیشه زخم میمونه "

فکر کنم یواش یواش دارم بعضی پیامهای ناخودآگاهم را میگیرم. فعلا تا این حد دریافت کردم :

در طول دوران کاریم چندبار عمیقا زخم یتیمی را تجربه کردم ... بار اول بهمن سال 77 بود  ... تازه یکسال و نیم بود که سرکار می رفتم ... تازه نفس و پراشتیاق بودم، سرشار از شوق یادگیری و پویایی ... 

در وادی معصومیت خام بودم  ...  به عالم و آدم اعتماد داشتم و فکر میکردم رسالت دارم این شادی و نشاط و پویایی و مثبت نگری را به همه تزریق کنم فرشته… جوجه عقاب خامی که فکر میکرد رسالت دارد به همه ی مرغابی های پیرامونش عقاب زیستن را بیاموزد ... هنوز تفاوت نگرش مثبت و مثبت نگری را نمی دانستم. "جاناتان مرغ دریایی اسطوره ام بود! "

تاوان شدیدی پرداختم ... هنوز جای سیلی روزگار و دوست نمایان بر صورتم میسوزد  دل شکسته   گریه  البته این تاوان بی دستاورد نبود ... شاید به اندازه یک دهه بزرگتر و قویتر شدم و البته ناشیانه بر نقابهایم نیز افزودم   عینک     نقاب شادی، نقاب بخشش، نقاب سکوت برای پنهان کردن رنج و دردی که کشیدم  ...

و تا این لحظه آخرین تجربه یتیمی (در محیط کارم) بهمن سال 88 بود ... نگران بازهم بزرگتر و قویتر شدم و باز هم بر نقابهایم افزودم عینک نقاب شادی، نقاب بخشش، نقاب سکوت برای پنهان کردن رنج و دردی که کشیدم  ...

امروز  یکی از همکاران سابقم را دیدم  ... فکر میکردم بزرگ و توانمند شده ام و مدتهاست از دلگیری به بخشش رسیده ام قلب ... اما دیدار و گفتگوی امروز بهم ثابت کرد هنوز در بخشش هایم زلال نیستم ... و با وجود گذشت چندسال هنوز نتوانسته ام از گدار زخمهایم عبور کنم و هربار که عمیق به آن روزها فکر میکنم یا درموردش صحبت میکنم باز بغض راه گلویم را میبندد ... اینبار اما بی نقاب و در چند کلام درخصوص حسم نسبت به زخمی که برداشته ام گفتگو کردم ... احساس سبکی میکنم ...  " مهم نیست که چه اندازه می‌بخشیم بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد " قلب

پ.ن1: دلم می خواهد کسانی را که موجب رنجششان شده ام نیز بی نقاب ملاقات کنم. امید که استحقاق دریافت بخشش سرشار از عشق آنان را داشته باشم خجالت

پ.ن 2: اگر قاعده تا 3 نشه بازی نشه درست باشه، نوبت درس بعدی بهمن سال 99 خواهد بودتعجب

 تکمیلی :  "جاناتان" داستان مرغ دریایی ای ست که نمی خواهد مثل بقیه مرغان دریایی زندگی کند، می خواهد تندتر و بالاتر پرواز کند. اما همنوعانش تغییر را دوست ندارند و او را از جمع خود می رانند. اما به راستی، جاناتان تنها مانده است یا مرغانی که او را راندند؟ سرگذشت این مرغ دریایی بلند پرواز، نزدیک چهل سال است که میلیون ها نفر را محسور خود کرده است."جاناتان مرغ دریایی" اثر ریچارد باخ، کتابی است سرشار از امید. داستان پرواز و رهایی. داستان چگونه پریدن و چگونه دل کندن، داستان رها کردن و شکستن تمام عادات باطل. یک داستان نمادین که میشود از آن اوج گرفتن را آموخت. اینکه هرگز نباید مایوس شد و دست از تلاش کشید.

" هیچ چیز همچون اراده به پرواز، پریدن را آسان نمی کند ... "

پ.ن 3: "انسان بیتا" سراغی از ما نمیگیری؟! قلب