تا بحال چندبار این ایمیل را از دوستانم دریافت کرده بودم و برای خیلی ها هم فوروارد کرده بودم ولی امروز که دوباره به خودم رسید ... یه جور دیگه لمسش کردم ... یه جور دیگه خوندمش ... و برایم بار معنایی و عاطفی دیگه ای داشت ...

حباب هایی داره از ناخوداگاهم یا سایه ام بیرون میزنه که بیقرارم کرده ... شدید بارانی شده ام ..... هنوزنمیدانم چه داستانی پشتش استسوال

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی… شاید کسی رو که رنجوندی ببخشدت، اما بدون حتی اگه میخ را از دیوار بیرون بکشی جاش برای همیشه زخم میمونه افسوس

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی… بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌ باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن. متفکر آخ 

 به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی… از دردهای کوچیکه که آدم می‌ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می‌شه.ساکت

 به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی… مهم نیست که چه اندازه می‌بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره. قلب

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی… توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.بغل

و خواهی فهمید :

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود" هست.

یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست.

قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.

مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست.

و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.

دل شکسته