زمان بستر جاری عشق است تا انسان‌ها را در خود به خدا برساند وتمامی آنچه در زمان حدوث می‌یابد باقی است.     " شهید سید مرتضی آوینی "

دیشب در جلسه ی هستیا دقیقا با همه وجود لمس کردم  "بیش از هرکسی به خودم بدهکارم" ، دوست داشتم باران اشکهایم تمامی نداشت. انقدر میباریدم تا چشمه ای زلال از درونم بجوشد. در تمام لحظات، حتی وقتی میخواستم خدای مهربان را خطاب کنم و سپاسش گویم و از او بخواهم تا یاریم دهد ... ناخودآگاه زمزمه ام این بود " یاحسین! " قلب

... به خانه که رسیدم میگرنم به اوج خود رسیده بود و از شدت سردرد به خود میپیچیدم ... اما از رو نرفتم باز هم اشک ریختم و در خلوت شب در پیشگاهش اعتراف کردم ... "ظلمت نفسی"  ... "لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین" ... تا بخواب رفتمخواب

به سراغ عقیق زردی که 2سال پیش نام جدیدم را به همراه دعای شرف الشمس بر آن حک کرده ام میروم. حال میفهمم چرا در این 2سال هیچ قابی بر گردش نگرفتم و حتی یکبار همراهم نکردم. زمان همراهی مان اکنون شروع میشود ... سنگ شکرگزاری من!

استاد یکهفته روزه سکوت و مراقبه دادند.... بامن حرف نزن