استاد پرسیدند چه شبی بلندترین شب زندگی شما بود؟
 
 ابتدا  یک شعر  از ناخودآگاه والدینی ام (ego parent) به ذهنم رسید:
عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است ...گر به سختی گذرد نیمه نفس بسیار است اوه

و در ادامه بنظرم میرسد هرزمان ازنظر روحی خیلی در فشار بودم، بلندترین شب زندگیم را گذرانده ام. میتوانم درد و فشار این شب ها را به "زایمان روح" تشبیه کنم. چون معمولا بعد از عبور  "تولد" ی را تجربه کرده ام.
 
پ.ن : سلام میکنم بر عقیله بنی هاشم زینب(که سلام و درود خداوند بر او باد) ... 
بلندترین شبها را او بسیار تجربه کرد ... یقینا شب بی حسین زیستن برای او بلندترین شب سال بود!
 
و خجالت میکشم از قیاسی که کردم بین خود با زینب(سلام ا... علیها) ... الهی العفو! گریه